تخته سياه




Wednesday, December 26, 2001

٭ زندگي يعني Ú†Ù‡ ØŸ
زندگي يعني غرور
زندگي يعني گذركردن بي ت�اوت
زندگي يعني خنديدن به صداي شكم گرسنه اي دركنار گذر خيابان
زندگي يعني �رياد كمك نابينايي كه درگذرازخيابان داخل جوب سرنگون شده
زندگي يعني كوبيدن درگوش پسرك كوچكي كه در خيابان گوشه شلوارمان راگر�ته وبراي
خريدن ادامسهايش التماس ميكند ...4تاش 100تومن توروخدا......
زندگي يعني بستن چشم زندگي يعني نديدن
نديدن پسرك كوچكي كه با5تومني كوچكش ازمغازه خواربار�روشي بيرون ميايد....
مش كريم بقال ديروز و رياست محترم سوپرماركت چهار�صل امروز! به اوگ�ت 5تومني
هيچي نداريم .......
زندگي يعني نديدن عرق برپيشناي پدري كه �رزندش بستني �روش كنارخيابان رابادستهاي
كوچكش به پدرش نشان ميدهد و اواوراميكشد.....بعدا ميخرم ....
زندگي يعني دروغ
زندگي يعني تزوير
زندگي يعني يك سراب بزرگ
زندگي يعني به نيزه كردن قران
زندگي يعني سجاده ساختن از كت پدري كه ديشب براي دواي �رزندش كتش رابه
�روشنده دوره گرد�روخت ...
زندگي يعني دم كردن چاييدرمحرم ، درسماور بزرگي كه حسين كوچكترين
�رزند خانواده دركارگاه 2 تاازانگشتانش رابه خاطر ان ازدست داد...
زندگي يعني يك كمربند
كمربندي كه زيرشكم او گم شده است
اويي كه باخون جگرهاي هزاران ن�ر بزرگترين مجلس عزاي حسين راپرباكرده است
زندگي يعني رهاكردن
زندگي يعني گم شدن
زندگي يعني جمع شدن درماشين روشن كردن سيگاربرگ قايم كردن شيشه ويسكي زير
صندلي وبلندكردن صداي اهنگ مايكل وگذشتن ازهمه اينچيزها.... باسرعت ......
زندگي يعني �روختن زمينهاي بهشت !
زندگي يعني تحميل بزور تپه هاي جهنم
زندگي يعني دل شكستن
زندگي يعني له كردن
زندگي زير پا گذاشتن همه چيز
زندگي يعني �راموش كردن
زندگي يعني يك ازدواج بزرگ !
زندگي يعني تنهايي
زندگي يعني خرد كردن يك تمدن بزرگ
زندگي يعني لجن مال كردن همه نسلها به كنيزي بردن تمدني به عظمت تمام تاريخ
زندگي �روختن او...... واسارت همه نسلها
زندگي يعني اداي يك ميمون
زندگي يعني سوزاندن
زندگي يعني خنديدن
خنديدن به همه انهايي كه درزير بار سنگين زندگي له ميشوند
زندگي يعني كج شدن كمريك مرد
زندگي يعني خريدن
خريدن همه چيزازخريدن يك بسته كوچك آلوچه بدورازچشمهاي مربيان كودكستان تا
خريدن يار و همسرومادربچه هاي محكوم به زندگي اينده ..تاخريدن ك�ن تبرك كربلا!
زندگي يعني خريدن رمزهاي عبورپل صراط!
زندگي يعني محكوميت
زندگي يعني قالب زدن اجر زيرا�تاب هواي 55 درجه بادستهاي كوچك پسرك 8ساله ....
ازساعت 5صبح تا7شب ...
زندگي يعني تكه تكه كردن حسين و بعدخواندن نماز انهم باشكوه تمام برسرجنازه اش !
درحاليكه دردامانهايمان از سربريده ((ت�كرحسين )) خون �واره ميكند
ت�كردرك همنوع .............................
زندگي يعني نگاه پسرك كوچك پابره نه ازپشت شيشه هاي بلندوكشيده يك رستوران
زندگي يعني پدري كه به خاطرديه براي �رزندانش خودش رابه زير ماشين پرت ميكند..
.....من كه براي بچه هام �ايده اي ندارم بلكه مردنم براشون سودي داشته باشه ....
وزندگي يعني ماهي 30هزارتومن �قط همين !انهم خرج حمام وارايش ((پاپي )) سگ باو�ا
هر15 روز يكمرتبه !!
وزندگي يعني چشمان پدري ذليل ودرگوشه خانه ا�تاده وقتي بعدازمدتها مي�همد كه
دختر جوانش اين چندصباح را چگونه با تن �روشي بارخانواده رابدوش كشيده است
وزندگي باهمه اينچيزها يعني ساختن حسينيه 1 مليارد توماني درچهارراه ابسرد
زندگي يعني خون بالا اوردن دخترك دم بخت دركناردارقالي ....
ودراخر....
زندگي يعني پايين كشيدن شلوار كارگركوچولوي گارگاه شوكولات سازي بخاطريك مشت
شوكولات كه براي خواهركوچكش ازكارگاه كش ر�ته بود،درزيربازارچه ، جلوي هــــــمه
رهگذران .........زندگي يعني همين
زندگي يعني يك تمسخربزرگ
يك ريشخندابدي
زندگي يعني ص�ر زندگي يعني
يك دروغ بزرگ



٭ نام : غم
شهرت :آواره
شماره شناسنامه : سراب بيكران
نام پدر:مشقت
نام مادر:رنج
محل سكونت :شهر مكا�ات
محل صدور:ديار �راموش شدگان
محل كار:نااميد از زندگي
شغل :ناظر بر دنياي پوچ
محل تولد:سراي غم
جرم :عاشقي
آدرس :ميدان غمها،خيابان قلب ،كوچه عشق ،پلاك لب
سرانجام كار:مرگ بي شاهد
محل د�ن :قلب يك بي معر�ت
محل د�ن :قلب يك بي معر�ت



٭ چند وقت پيش تو وبلاگ ندا خانم مطلبي خودنم راجع به عشق بود Ù�کر کنم خواستم من هم يه نيري داده باشم
به نظر من 3 نوع عشق وجود داره :
عشق شماره اول :
اين عشق معطو� به غرضه .زني زيبا و با وقار ...مردي جذاب و قدبلند
از ديدنش هيجانزده ميشويد. �كر ميكنيد عاشق شديد.
چيزي از ان زن يا مرد غرض عشق را در شما برانگيخته . شما صاحب
واقعي ان حس نيستيد. عشق از بيرون حادث شده .
اين عشق معمولي است . عشقي كه به ان ميشه شهوت هم گ�ت . اونوقت
حس ميكنيد كه اون شخص مال شماست ...براي شماست ...در حاليكه اگر
او براي شما زيباست و جذاب براي ديگري هم هست !
و اين حسادت خواهد اورد. باعث ميشويد شخصي ازاد را در بند بكشيد
ان را استثمار ميكنيد. رقابت زياد ميشه ...حسد و رشك زياد ميشه
خشونت و زجر زياد ميشه ...ازادي وي ويران ميشه و در نتيجه زيبايي
هم خراب ميشه و شما به دنبال كس ديگري ميرويد .
اين عشق نه مهمه و نه ارزشي داره ...بيشتر باعث ازاره !
عشق شماره 2
غرض اينجا ديگه نيست بلكه موضوعيت مطرح ميشه . شماييد كه عاشقيد
و شماييد كه عشق به ديگري ميدهيد. عشق قابليت شما ميشه . هستي شما
از عشق ميشه ...شور و شع� بسيار بيشتري نسبت به نوع اول داره .
ازادي در اين عشق مح�وظه و ازادي در اين عشق زيباست .
اگر زني يا مردي را با اين عشق دوست بداريد به او ازادي ميدهيد
زيرا اين عشق يعني اعطاي زيباترين چيزها به معشوق .
اين عشق بيشتر خاصيت دوستي داره تا شهوت و براي روح غنابخشه .
هر چه عاشقتر باشيد رشد بيشتري داريد و گسترش ميابيد .
عشق شماره 3
وقتي غرض و موضوع ناپديد بشه اين عشق بوجود مياد.
در اينجا تعالي مهمـه . در اينجا تمـام تجزيـه و تحليلهـا بـه يك چيز
ميرسه ....عشق
اين همان چيزي است كه عيسي (ع )به ان اشاره كرد...خدا عشق است
اينطور نيست كه ساعتي عاشق باشيد و ساعتي نه ...شما عشقيد.
شما به منزل رسيده ايد و تبديل به عشق شديد ...همه دوگانگيها
ناپديد شده ....
اينجا ديگه باختن نداريم ...يگانگيه چون شما خود عشقيد.




٭ Seni Seviyorum

Sen billemezsin ne cektiriyor
Yoklugun bana sevgim
Bitmez sonilar , uzar gecelar
O dusunceler, uzuntuler
Sen gencligimin buyuk parcasi
Sen gencligimin anlami
Biz neler neler yasadik barabar
Kalim bir riman kitab gibi
Sen gittigin an
Caresiz aklim kansir
Rahat edemem
Oralim bozulur, canim sikilir
Sen billemezsin daha neler
Bak ne diyorum gizlemiyorum
Sensiz yasamak zor gelliyor bana
Her an icimdesin, her an kalbimdesin
Seni seviyorum, seni seviyorum
Sensiz yasiyamam , sensiz hic olamam
sensiz yasamak zor geliyor bana
Her an icimdesin, her an kalbimdesin
Ve o an gelirde
Iste o an ben yasiyamam
Hangi yonunu cok seviyorum
Biliyor musun sevgi?
Biraz icince, basim donunce
Anlatinca bana o halini
Sonra dalinca derin bakisinca
Gozlerindeki o sevinc
Bana sanlinca sonra sorunca
Ne kadar senisevdigimi
Sen gittigin an biter cesaratim
Uzar hedeflerim hayalieme
Bitmez sorular ,...
O dusunceler uzungecelar
Bak ne diyorum,....

SOZ : Rafat EL Roman



٭ چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خواهم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
صدايت را براي شادابي مي خواهم
دستت را براي نوازش مي خواهم
پايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي خواهم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
خودت را براي پرستش مي خواهم .



٭ روياي يخزده
روياي ديشبم را برميدارم
و در يخدان ميگذارم
تا روزي كه يك باباي سپيد موي شدم
آن وقت روياي يخزده قشنگم را بيرون مي آورم
آبش ميكنم گرمش ميكنم
و بعد گوشه اي مي نشينم
و انگشتان سرد و سالخورده ام را
در آن مي گذارم .



٭ امروز بعد از کلي درد سر کشيدن اون ساختمان چند طبقه هم تموم شد آخیش راحت شدم ...اما عجب برنامه ايه اين Etabs2000 خيلي کار هارو راحت کرده ..دست پروÙ�سور ويلسون درد نکنه به خاطر اين برنامه اش.


٭ ديروز وقتي رسيدم خونه ديدم ÙŠÚ©ÙŠ از دوستام اومده Ùˆ ميگه گیتار تو بردار بيا Ú©Ù‡ بايد بريم مهموني من هم چند وقت بود Ú©Ù‡ اصلا دست به گيتار نزده بودم خلاصه رÙ�تيم ...همه بودن ...علي هم اومده بود Ú©Ù‡ خيلي خوب هم ارگ مي زد Ùˆ مي خوند خلاصه من Ùˆ گيتار رو ترانه ØŒ وقتي مي ديدم Ú©Ù‡ اکثرا بچه ها آهنگ هاي غمگين Ùˆ تو اون مايه ها رو دوست دارن البته مثل خودم واقعا تعجب مي کردم ...اين نسل جوان پر انرژي همشون تحصيل کرده ØŒ اينقدر نا اميدانه ...چرا Ú©Ù‡ همشون مي Ú¯Ù�تن Ú©Ù‡ زندگي محصول تکرار است ...اما به قول سياوش کسرايي : زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست گر بياÙ�روزش ز رقص شعله اس هر کران پيداست ورنه خاموش است Ùˆ خاموشي گناه ماست .


........................................................................................

Tuesday, December 25, 2001

٭ خب من هم تصميم گرÙ�تم Ú©Ù‡ ازBlogger عزیز استÙ�اده کنم آخه ديگه از FTP کردن به سايت خودم خسته شده بودم .


٭ سلام
به همه ي کلاسي هام :)


........................................................................................

Home